حسن حسن زاده آملى

295

هزار و يك كلمه (فارسى)

بايد بجا آورند البتّه اين شخص پيغمبر نيست اگرچه مرده را زنده كند و اگر اين شخص از اين قدرت خواست استفاده كند و به دروغ ادعاى نبوت كرد و تكاليفى براى مردم اظهار نمود و مرده را زنده كرد آيا موجب صحّت نبوّت او خواهد بود ؟ البتّه نه ، ولى بعضى ممكن است بگويند خداوند دروغگو را قدرت نخواهد داد بر اظهار عجائب . جواب اين سخن را خواهند گفت كه اگر اين عمل ممكن باشد و نفس انسانى بتواند به اين مقام برسد چه فرق مىكند بين مؤمن و كافر و كاذب و صادق و از جوكىهاى هند يعنى رياضت كشهاى بت‌پرست عجائبى نقل مىكنند و كسانى كه در مغناطيس روحى زحمت كشيده‌اند گاهى از غائب خبر مىدهند و گاهى خيالات ديگران را اكتشاف مىكنند با اينكه تمام آنها مسلمان صالح نيستند . در تواريخ ثبت است كه مقنع نامى در زمان خلافت بنى العبّاس ادّعاى نبوت كرد و ماهى از چاه نخشب بيرون آورد كه تا چند فرسخ روشنائى مىداد و اين را معجز خود قرار داد و جمعى به او گرويدند . اگر كسى گويد كه تمام اينها سحر است در جواب گوئيم هرچه هست عوام فرق بين سحر و معجزه نمىگذارند و فريب مىخورند در اين صورت از كجا خواهند دانست كه عمل سحر است يا معجزه مگر جمعى از اهل بصيرت و خبره در علم سحر تصديق كنند كه اين اعمال از روى قواعد سحرى نبوده است تا مردم تصديق به نبوت او كنند يا بگويند از روى قواعد سحر است تا مردم تكذيب كنند و معذلك اين احتمال باقى مىماند كه شايد به وسائلى كه سرّ آن بر سحره هم مخفى است كسى اظهار عجائبى بكند و براى اين اشكالات ، متكلّمين عمده اعتماد خود را بر اين قرار داده‌اند كه خداوند حكيم راضى نيست به گمراه شدن مردم و اگر كسى ادّعاى نبوت كرد و اظهار معجزه نمود اگر بر باطل باشد بر خداوند لازم است بطلان او را ظاهر كند . چهارم در اعجاز قرآن خود وحى است و خود معجزه و مانند ساير معجزات نيست كه وحى چيز ديگر باشد و معجزه چيز ديگر و براى ارتباط آنها به يكديگر محتاج به مقدّمات باشيم اعجاز قرآن مثل اين است كه شخصى بگويد من طبيبم و